ميرزا خانلرخان
89
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
قهوخانهء مباركه رفتيم و قهوه خورديم . از آنجا آمديم به كفشخانهء مباركه . ديدم متولىباشى روى سكوى كفشدار نشسته به رتقوفتق امور آستانهء مقدسه مشغول است . آنجا نشستيم . چاى آوردند ، خورديم . شخص زوارى از بادكوبه يك قبضه قمه ، كار داغستان كه غلافش نقره سوار كرده بود ، بهعنوان وقف براى پيشكش آستانهء مقدسه آورده بود ، تماشا كرديم . ثبت كردند . قبض آن را به شخص حامل دادند . قمه را به خازن سركارى سپرده برخاستند . خداحافظ كرده به منزل آمدم . سه ساعت از شب گذشته بود اين روزنامه را نوشتم . شام خوردم ، خوابيدم . روز يكشنبهء ششم . صبح برخاسته نماز كرده ، به حمام پاچنار رفتم . غسل كرده بيرون آمدم . خانهء عبد الوهاب را ديدم جاى خوبى است . گفتم بنه را از خانهء سيد حسين به آنجا نقل كنند . به حرم مشرف شدم . پس از زيارت ، روانهء تلگرافخانه شدم . آنجا آدمى فرستادم ملا محمود اسير را بيارند ببينم . منزلش نبود . ميرزا حيدر على خان سرتيپ تلگراف نگاهداشت . نهار آوردند . آبگوشت ، آش زرشك ، آش كشك ، نيمرو ، كباب كبك بوده ، خورديم . بعد از نهار به منزل جديد آمدم ، يعنى خانهء آقا عبد الوهاب . فراشى از شاهزاده آمد . ملا محمود را آورد . از سرگذشت او مطلع شدم . وقت عصر مصطفى قليخان ميرپنجه كه رئيس قشون خراسان است با عزيز اللّه سرتيپ سوارهء شاهسون اينانلو و سرتيپ تلگراف و ميرزا محمد على منشىباشى شاهزاده و ميرزا اسمعيل منشى مستشار الملك و ميرزا حسنعلى سررشتهدار ، به ديدن آمدند . تا بعد از مغرب بودند ، چاى خوردند . عزيز اللّه خان خيلى گله كرد كه چرا منزل من پياده نشدى ؟ معلوم شد شاهسون عراق هم رسوم انسانيت را از حاكم و پيشكار اين مملكت خراسان بهتر مىداند . در اين بين قهوه سينى مشتمل بر دو كلهقند و يك كاسه نبات آوردند كه عبد اللّه خان سرهنگ فوج فدوى قراگزلو پسر اعتماد السلطنه منزل مباركى داده است . بعد از رفتن حضرات مفصله ، عبد اللّه خان خودش